تبلیغات
دوستت دارم های من ... - و درخت ...
تا شقایق هست زندگی باید کرد ...

و درخت ...

یکشنبه 6 فروردین 1391 12:54 ق.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: شعر نو - دفتر آرام ،

   و درخت ...
   هر اندیشه مرا به حیرت واگذارد
   این آوردگاه اولین سایه
   و حاشیه سبز طبیعت پرشیار حیات
   که گاه تا آینده خوش و سبز و گاه
   مینگرم به چه صولت کمرش خم شده است
   کدامین حزن شفافی تو را ای بید ، مجنون کرده است؟
   قد سروی در کنارایی و باغی ؟
   یا که هیبت نخلی که نهالت دید در بیابانی ؟
   سر به آسمان کرده گشوده آغوشی چه غوغا از محبت دارد
   نخل با زخم فراوان به بدن
   گاه من میشنوم وقت بدرود و خزان
   ناله فراق برگ زرد و شاخ خشکیده ای از ورای زمزمان باد
   و فغان برگ تا دم مرگ و شکستن زیر پای عابران
   و تقلای درخت در نگهداری شاخه اش ز دست جانیان
   به تماشای شاخه خردشده در آتش
   گاه مینشینم گریان
   و چه محشر رقص بید و یاد است به ساز باران
   رقص سمای سبزها با تن بی جان حیات
   لای این گسترده حجم برگ و چوب ، عشق را می سازند
   کمین عشقبازی صبحگاهانه گنجشک است
   چک چکی هلهله وار و لطیف
   ردی از محشرِ باران
   اولین آوردگاه لفظ تنهایی
   و درخت ...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -