تبلیغات
دوستت دارم های من ... - آرام
تا شقایق هست زندگی باید کرد ...

آرام

چهارشنبه 10 اسفند 1390 05:10 ب.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: شعر نو - دفتر آرام ،

   لب ساحل دریای عشق بودم که به تو نگاه کردم
   ترسم که بی تو آنجا غرق شوم
   می آیی با من آیا؟
   آرام و فروبسته دهان رفتی تو
   و مرا رهایم کردی در صحرای حسرت
   محروم از عشق
   محکوم به حکم دیرین خودم تنهایی
  
   ولی لبخند زدی
   ای همه آرامش
   من در کمینت ای مینای شهر خاموشم
   به آرامِ روحت بودم
   چه اگر این آشفته پسر
   پیش تو آرام گیرد؟
   چه اگر ز او یادی کنی؟
   چه اگر که به فکرش باشی
   و بگویی این را حتی به دروغ
   بلکه لبخند زند؟
  
   هنر خواهد که طرح خنده ای را روی بوم چهره ای تنها درون و خسته تن ریزی
   محو لبخند
   هنر نیست عزیز




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 10 اسفند 1390 05:12 ب.ظ