تبلیغات
دوستت دارم های من ... - " گنجشک "
تا شقایق هست زندگی باید کرد ...

" گنجشک "

سه شنبه 9 اسفند 1390 05:16 ب.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: داستانک - مینیمال ،

   در گرمای آرامش بخش یک صبح تابستان بود که محمد ، فقط به شوق شلیک ساچمه از تفنگ نوی خود و شکار یک گنجشک که همیشه آرزویش بوده ، لذت خواب خوش تابستانی را از خود گرفته تا قدم به حیاطی بگذارد که چندی بعد ، روی چمن های شادابش به زانو افتاده و تنها بتواند اشکهای خود را بدرقه جانکندن معصومانه گنجشک نحیف و پرنشاط چندی قبل کند که اکنون زخمی و آرام ، بی هیچ دغدغه ای در میان دستهایش ، آرام آرام به آغوش خواب ابدی میرفت و دیگر هیچ نبود جز آرزویی که جامه حقیقتی تلخ را به تن کرده بود و تفنگی که دیگر هیچگاه دیده نشد .



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 9 اسفند 1390 05:26 ب.ظ