تبلیغات
دوستت دارم های من ... - " یک جمله وجود "
تا شقایق هست زندگی باید کرد ...

" یک جمله وجود "

جمعه 5 اسفند 1390 09:26 ب.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: داستانک - مینیمال ،

   با یک اشاره به من فهماند که کجا بنشینم و بدون هیچ سلامی و فقط با کلامی از جنس "خوب"هایی که غالبا به معنای "بگو" یا "میشنوم" بکار میروند ، همه چیز را در اختیار من گذاشت تا بلکه بگویم آنچه تا به حال نتوانسته بودم و آن لحظه هم مستثنی نشده ، دریغا که نتوانستم و به واقع نفهمیدم که چگونه بر زبانم جاری گشت : " نمیدونم چی بگم ... " ،ولی هرچه بود ، به گوش او مهم نبود ، چون برای شنیدن نیامده بود ، بلکه عزم جزمش از آمدن گفتن بود و درین راستا ، صلابت حرکات سخت و خشن دستهای ظریف و زیبایش ، آنوقت که رقص کنان به هوا خواستند و بر زمینه ای مه آلود از چشمان فراخ و چون مروارید قشنگ چهره فوق بشری اش ، که البته در آن لحظه به یاری ابروان ، سخت بیرحم مینمودند و آن تک تار موی شهوت زایی که دزدانه از زیر شال خوشرنگش فرار کرده بود و در هوا آزادانه بازی میکرد و در کل "همه"ای که تک تک اجزایش به طرزی عجیب به یکدیگر عجین مینمودند ، همگی ، صدای مست کننده اش را که از لبان تماما وسوسه اش مرتعش میشد و ماهرانه به مجراهای وجودی ام شتافت داشت را همراهی کردند تا در نهایت من بشنوم : " تو اونی نیستی که من میخوام . "
  



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 اسفند 1390 10:57 ق.ظ