تبلیغات
دوستت دارم های من ... - " فنای ارزش "
تا شقایق هست زندگی باید کرد ...

" فنای ارزش "

پنجشنبه 4 اسفند 1390 01:43 ق.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: داستانک - مینیمال ،

   باغبان در را گشود . صبح بود و فکر خسته اش را باد می ربود . سوی گلی آن دور در میان دو درخت ، رفت و آبش داد پیش از همگان . عشق او بود این گل در میان دیگران . لیک معشوقه ای هم داشت از نوع خودش ، که به امشب او میرفت نزدش از بهر روابط . چید آن ساق گلش را و شکستش در دست ، هنگامه دیدنش با دیگری و سپس دفنش کرد در میان دو درخت ، روز بعد و کشت خود را ز غم معشوقه اش که برای هرزه ای هفت سال پیش ، برده بود آن تن بیجانش را ، بهر غرامت خیانتش ، لکن ز پس این جمله : " چه گل آن زیبا بود ... و چه من ساده و زشت ... و چه او ناخالص ... "



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 اسفند 1390 10:58 ق.ظ