تبلیغات
دوستت دارم های من ... - سرکردگان در وادی
تا شقایق هست زندگی باید کرد ...

سرکردگان در وادی

چهارشنبه 3 اسفند 1390 12:56 ق.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: شعر نو - دفتر نوستالژی پاییزی ،

   شب که فرا میرسد
   با سکوت سنگین خود
   می گسترد تاریکی
   اندازه حزن لحظه ها افزون کند
   و چراغ فکر بازیگوش ، روشن می شود
   حال سنگین سراب
   رخ به دامان حقیقت می دهد
   تا به چنگ ریسمانی از تمنا
   اوج فجایع همگان معنا شود

   این نیست دگر نومیدی
   نیست یک بیان تلخ
   یا جلوه رنج
   این حقیقت است

   ما که سرکردگان این دنیاییم
   و به دنبال هویت
   سخت سرگردانیم
   ما در جنبش یک حرف خوش از دهان وامانده ایم
   و در آغوش تنفس
   به اجبار زمان دامِ بلا گسترده ایم
   خواهش به در فلسفه یا میکده کی ببریم
   تا دام بلا برچینیم ؟

   در پی هیچیم و خود نادانیم
   که در آخر هر جمله
   یک نقطه کوچک کافیست
   تا که معنای نهایت بدهد
   و ورق پس زده زندگانی آخر بشود
   چون قطره ای در دریایی
   بسان شاخه ای از جو
   به کوه کاهی

   ما
   فقط لحظه ای در گستره باز زمانیم
   چون خاطره ای
   ما فقط میمانیم ...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 اسفند 1390 10:42 ق.ظ