تبلیغات
دوستت دارم های من ... - 10 هایکو
تا شقایق هست زندگی باید کرد ...

10 هایکو

شنبه 29 بهمن 1390 03:13 ق.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: هایکو ،

   سری درد و مسکن یک صدا
   چشمی خسته و پرخواهش در رویا
   عاشقی که تنها

   بی اراده لبها لحظه ای باز
   و سپس فشرده با سرعت و اشک
   "خداحافظ"

   چشمان پسر سوی جایی رفت
   خنده ای دیده شد و گفت
   "یادش خوش"

   لحظه ای مکث و نگاهی هم به ماه
   نفسی از عمق و توامان به آه
   خنده ای تلخ و سری حسرت تکان باقی راه

   در آغوش عشقش چه خوش است
   گر رسد روزی چنین او ...
   به صدایی می پرد از رویا

   چشم در راه نگاهش گم بوذ
   فکر درگیر سوالی مینمود
   "آیا او هنوز..."

   بچه در گوشه ای گریان مینمود
   فاحشه سوار ماشینی شد
   پیر ناظر در خیابان سکته کرد

   چراغ کمکی شده خاموش
   شمع تا ته سوخته
   برق رفته...!!!
  
   مرد گریان است آرام
   بسیار هم ناراحت و زنش هم بیخواب
   بچه ها گرسنه اند ...

   شلوغ است و چه ساکت شهر
   هرکدام از مردمان سوی مقصدی روان
   در فکر سکه های باقی اند ...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 اسفند 1390 10:45 ق.ظ