تبلیغات
دوستت دارم های من ...
تا شقایق هست زندگی باید کرد ...

هایکو

پنجشنبه 27 مهر 1391 01:51 ب.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: هایکو ،

   باد خواب است
   آسمان صاف
   ماه روشن



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

هایکو

پنجشنبه 20 مهر 1391 10:10 ب.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: هایکو ،


   ...
  
   یک کلبه چوبی
   و کنارای درختی و یک
   ناز لبخندی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

21 هایکو

یکشنبه 18 تیر 1391 12:46 ق.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: هایکو ،

   نشسته در کنارِ سکوت و همصحبتِ با مگسها
   و ترنم به ترانه آهها و ریتم کند عقربه ها ، من
   آرام میگریم

   این هوا و سوزش سردش و این
   درخت و برگش و بادها بر 
   برف سفیدش و راهها ... من کجایم ؟؟؟

   خط ام اینست که این از عشق است
   از زمین تا آسمان ، هر کهکشان
   هرچه وجودست همه از عشق است

   ای هیچی که مبهم کرده در درونم چیست این ؟
   این دادِ به زنجیرِ سکوت
   این اشکِ به دستِ صبر کشته ، چیست این ؟

   من نمیدانم خدا هست به واقع یا فقط اوهام است
   من فقط میدانم
   که عزیزی به دلم حس میکنم

   در خلوت شب که اندوه نمایان میشود
   سلوک غم با شال سکوت
   به ظرافت مرا دار میزند

   بدان که خیلی دوستت دارم و همیشه عاشقت بوده ام
   ولی افسوس که میان واژه ها گم شده ام
   چه بگویم .........

   شوق دارم سطر آخر کتب زندگی را
   دزدانه بخوانم
   آخرش چه میشود ؟!

   در خفای کلام
   از جنبش بی حروف لب یا جبه ی خشم
   اسرار نهان میمانند ...

   سهمگین صدای این سکوت سنگین
   در دو گوشم ، ذهن افگارم
   داد میزند ، فریاد میزند

   باز در تنهایی و خلسه و وهم
   باز در کنج تاریکی و در سردی روح
   باز در آخر راه و از نو به شروع

   آن شیشه شفاف دلت را
   من ندانسته شکستم
   تو ببخش

   در میان دستها سری خم است
   در میان قابها کسی کج است
   در میان چهره ها دلی چر است

   سلسله سیاه زلف تو میکند دیوانه ام
   سرخ شقایق های لب تو میکند ویرانه ام  
   شراب مشکین دو چشمت میشود میخوانه ام


   ای معنای عاشق
   از تو دارم خواهش
   خواهشی بر بخشش

   در راه روانم مثل آب و سدی از زشتی نباشد روی من
   میخزم تا اوج دریاها ، چرا ؟
   چونکه اینگونه تنم فرمان دهد

   در تکاپوی کلام
   چه کسی میداند
   چیست آخر پیغام ؟

   مست جولان حقایق زیر آب
   لب بجنبد لحظه ای :
   « آه ... »

   مست مستم گوشه ای تنها نشستم
   و بسی خستم ازانکه همچنان
   باقی و هستم

   سربلندای زمین را آسمان و نایَتِ فریاد من را این سکوت است
   لیکن اینگونه زمان نیست بدان
   دم به دم نیست شود ناید دگر باز

   در جنگ نهان گفته ها
   چه کسی میخواند
   حرف آخر شکوفه ها ؟


  



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 18 تیر 1391 04:51 ق.ظ

درد دل

یکشنبه 11 تیر 1391 05:27 ق.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: شعر نو - دفتر آرام ،

   دل نخ نمای پیله بسته ام
   تکه پاره هایش شل شده
   باید از نو بدوزم
   درین عالم چرا نیست کسی
   دل بسوزاند به حالم؟
   چرا نمی پرسد کسی از حالم؟
   تا بگویم که چه تنهایم؟
   واقعا محبت یک خیال است؟
   یعنی منِ معنا عشق
   خود یک خیالم؟
   سلامش میکنم در خوابم
   رو نمیگرداند و دستم از لَه لَهِ یک اشارت
   در هوا میماند
   و به عمق هزاران بوسه ی بر لبِ خشک پوسیده
   در اسارت غم میشوم
   او به من میگوید
   جای عشق آتشین دیروز اکنون
   از تو من تنفر دارم
   حال ای دوستان
   من چگونه خوشحال باشم؟
   مثل سایه شده ام
   در اسارت دل پاره پاره ام
   از عشق میترسم دگر
   منزوی گشتم و حرف آخرم
   اینکه درد دل در شعرها با دفتر میگویم



َ
  
  



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

عشقِ آغشته ی شهوت

پنجشنبه 8 تیر 1391 09:12 ق.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: شعر نو - دفتر آرام ،

   حمله حرارتِ تن
   سوی احساس نیاز در من
   که عشقِ آغشته ی شهوت
   و لَه لَهِ لُختِ بی رمق بر تن گرم
   کان راست آغوش بی شرمِ شتاب در چشم
   و شالوده ی شَمِ شهوتِ من
   تنی در آغوش عشق چشم بسته
   از شدت شهوت شوق آویزه به رعشه
   و تو آن شرارِ پافشاریِ شب و عشق
   شیطنتِ ریخته در کاسه چشم
   شاه بودن
   و من
   شورش زده ی اِشوه ی تو
   شنگول از شرابِ شیطانیِ لب
   که در تنشِ شُرشُرِ آبشارِ پخش بر شانه ات

   به نسیم گرم نفست
   بالای تنم
   می شوم دیوانه
   و نیز
   ز شکاف ارتعاشِ شُلِ شبنمانِ تنِ تو
   می شکافد عشق
   باز می شوم دیوانه من
   شعله ی شهوت تو ...
   آتش اندر جانِ من ...
   میزند ...
   تو ...
   و من ...



  



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 10 تیر 1391 09:56 ق.ظ

سرگیجه

پنجشنبه 8 تیر 1391 09:05 ق.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: شعر نو - دفتر آرام ،

   در هجوم یاد مهرویان ، نگاه
   به دَوَران می افتد
   و هنوز
   سرگیجه آخرهای شوم را
   در خاطرم
   ولیک از جنس رطوبت تابستان
   حرفهاشان را خاطرم
   چون رعشه ناگهانی رعد به نام باران
   بی چتر ، به استیصال تن واداده ام
   گویی که در یادِ کسان
   چشمها در برابر هجوم گرما
   یا تشنج خیسیده شرجی ها
   لای پلکها پنهان شود





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ققنوس ...

پنجشنبه 8 تیر 1391 09:00 ق.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: شعر نو - دفتر آرام ،

   ققنوس میسوزد و از خاکسترش
   ققنوسی دیگر به پرواز آمده و میگویند :
   « چه سوختنِ زیبایی »
   منِ شاعر هم
   میسوزم و شعری می سُرایم و میگویند :
   « چه شعر زیبایی »
   نمیگویند سوختم ...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

11 هایکو

چهارشنبه 31 خرداد 1391 08:16 ب.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: هایکو ،

   یک ماه کامل
   و صدایت
   و اشک

   نیستی امشب کنارم یارم
   ای صدا دلیل اشک و ای چهره ماه
   نیستی ...

   سفر اشک به چشم
   سفر غنچه به لب
   در لحظه دیدار دوباره بعد از عمری

   در انتهای بی پایان یک لرزش
   در نهایت تنهایی
   من تو را یافتم فقط

   با که گویم حرف این بی پایانیِ غم را
   این شکوفه های مرده درهم را
   این سکوت ماتم را

   تو
   ای دوست
   باش عشقم

   عاشقانه می دوزم دو چشمم را به یک چشمت
   و تو می خندی و سلام و دلفریبی چه زیاد
   اما حسم از تصنع کلام تو می ترسد

   چه کسی گفته که پروانه نماد عاشقی ست
   یگانه عاشق آن پیله اکنون پاره است
   پروانه ز او دانست و بر شعله شمع آویخته بسوخت

   خشن می گویی برو
   مگر از جنس زیبایی نیستی
   لطافت داشته باش

   دیدمش سریع رفت
   سوی معشوقه من که عاشقش
   شده بود و هر دو دانایم حال

   برگهایی که فرو می افتند
   آرام در فصل خزان
   بی گمان که عاشقان جان باخته اند






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بوسه به پیکر تنهایی

سه شنبه 23 خرداد 1391 03:41 ق.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: شعر نو - دفتر آرام ،

   وسعت تنهایی یک من
   تا چه اندازه میتواند گسترش یابد ؟
   و تا کدامین ارتفاع و چند اندازه بلندا
   صبر را یارای پرش هست ؟
   بر سریر چه حرفی من بنشینم راحت ؟
   آرام کجا توان خفت ؟
   من درین وادی انکار
   یگانه اعتراف بودم
   تا تبلور حقیقت باشم
   من درین جمعیت مرده شهر
   تنهاترین تجسم زندگی ام
   من مرگ را پس زده ام
   عاشق شده ام
   احساس را درین وادی بی حس لمس کردم
   لیکن همگان غافل از حضور من
   روئ نگاه را می دزدند
   لبخندی به حقیقت نزدیک
   و نگاهی مالامال عشق پاک
   نیز کلامی در جوار کلبه ساحلی صداقت ساکن
   انسانی که ز نقاب برحذر
   من ندیدم
   چنین است که در تنهایی
   میشوم اقیانوس ...






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 23 خرداد 1391 03:46 ق.ظ

هایکو

شنبه 20 خرداد 1391 06:45 ب.ظ

نویسنده : عماد وشاحی
ارسال شده در: هایکو ،

   رفتی و فریاد زدم کخ جاگذاشتی
   رو نگرداندی و گفتم عطرت
   ولی در راه شدی و من مدهوش ، از «را» فتادم ...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7